علل روانشناختي
بررسي علل روانشناختي خشونت در خانواده
خانواده اساسي ترين نهادي است كه به اعضاي خود احساس امنيت و آرامش ميدهد و مهترين فضاي ارضاي نيازهاي طبيعي و جنسي انسانها است. اين نهاد طي هزاران سال ، پايدارترين و مؤثرترين ركن براي حفظ ويژگيهاي فرهنگي و عامل انتقال آنها به نسلهاي آينده بوده است. اما وجود پديدهاي به نام خشونت در خانواده ، اضطراب و نا امني را گسترش ميدهد كه پيامد آن بيماريهاي رواني، تني ، گسترش پديدهاي قتلهاي خانوادگي، همسركشي ، كودك آزاري و ... است. كارشناسان اجتماعي معتقدند ، خشونت در خانواده نشانه رشد خشونت در جامعه است. صفحات حوادث روزنامه ها و اخبار راديو و تلويزيون منعكس كننده صور مختلف پرخاشگري و خشونت هستند كه بيشترين مخاطب را نيز دارند. اين گونه رفتارها چنان رو به رشد است كه گويي در جان جامعه جاي گرفته و بخشي از رفتارهاي معمولي افراد شده است.
تحقيقات نشان داده است كه در جوامع بدوي يا در جوامعي كه قوانين عرفي آن حول محور » زور« مستقر شده و منطق در آن كاربرد كمتري دارد ، تنبيه ، سختترين و كم هزينهترين و در عين حال بدترين واكنش موجود است.
خشونت و تنبيه در خانواده گاهي تبلور ترس و دلهره است ، زيرا فرزنداني كه از كودكي فقط آموخته اند كه به درخواست هاي موجود پاسخ »آري« بدهند و اگر »نه« بگويند در معرض تنبيه قرار مي گيرند، در بزرگسالي احتمال آنكه هرگاه »نه« بشنوند ، از ابزار خشونت استفاده كنند ، بيشتر است. همانطور كه فرزندان خانوادههاي پدر سالار ، غالباً يا خشونتگرا هستند و يا اينكه از افسردگي رنج ميبرند.
اگر ميخواهيم جهاني صلح آميز داشته باشيم ، بايد در قدم نخست ، با روشهاي خشونت آميز در خانواده مبارزه كنيم ، زيرا امروزه متداولترين خشونت موجود در جوامع انساني، خشونت در خانواده است.روانكاوان معتقدند هنگامي كه نمي توانيم حرفهايمان را به كرسي بنشانيم، با استفاده از خشونت آن را اعمال ميكنيم و اين به معناي آن است كه كسي كه اقتدار درونيش از بين رفته و يا كم رنگ شده است ، ناچار توسط خشونت خواستهاش را محقق ميكند. وقتي كه احترام به خود را ياد نگرفتهايم و از كودكي با احساس تحقير زندگي كردهايم، به ديگران نيز احترام نميگذاريم و اين بي احترامي را بر فردي كه از خودمان ضعيفتر است ( مثل كودكمان) اعمال ميكنيم. همچنين در خصوص شناخت علل اعمال خشونت در خانواده بايد گفت كه علل اجتماعي ، فرهنگي و رواني از جمله مهمترين علل ايجاد خشونت هستند. مشاهده فيلمهاي سراسر خشونت ، به كودكانمان ميآموزد كه ميتوان از طريق اعمال اين رفتارهاي خشونت آميز به هدف رسيد.
خشونت و پرخاشگري : خشونت رفتاري است كه با قصد و نيت آشكار و يا پنهان براي وارد كردن آسيب فيزيكي، رواني و اجتماعي به فرد ديگر صورت ميگيرد(گيلز و اشتراوس 1979). رفتار پرخاشگري را خشونت و كلام پرخاشگرانه را پرخاشگري مي گويند. اعمال خشونت به دو شيوه جسماني و كلامي است و علت و هدف هر دو يك موضوع است. يكي از موضوعاتي كه آسيب هاي بسيار جدي به ارتباط زوجين وارد مي كند، خشونت است. خشونت رفتاري است كه در آن يك نفر با عمل يا كلام به فرد ديگري حمله مي كند و او را مورد آزار و اذيت جسماني يا رواني قرار مي دهد. آنچه در انجام خشونت بسيار آزار دهنده ميباشد، تحقير است كه نسبت به فرد مقابل صورت ميگيرد.
افرادي که از خشونت استفاده مي کنند همواره اعلام ميکنند که فرد مقابل با رفتاري که داشته ، آنها را وادار به خشونت كرده است. بارها شنيدهايم كه گفتهاند:» وقتي عصباني مي شوم كنترلي بر رفتارم ندارم«. براي اينكه از اين پس نسبت به همسر خود خشونت به خرج ندهيد ، دو نكته مهم را به خاطر بسپاريد:
1)آنچه را براي خود نميپسندي، براي همسرت نپسند
2)در ذهن خود تكرار كنيد كه در هيچ موقعيت و به هيچ دليلي حق نداريد نسبت به همسرتان با خشونت رفتار كنيد.
خشونت در درون خانواده از دو جهت شخصي و اجتماعي تأثير گذار است. در جنبه شخصي خشونت، قرباني خشونت آسيب بدي ميبيند ، تحقير ميشود، فرد خشونت ديده اگر كودك باشد، تا آخر عمر آثار خشونت با او همراه خواهد بود. از بعد اجتماعي نيز خشونتهاي خانوادگي نوعي بياعتمادي نسبت به افراد به وجود مي آورد . به طور كلي خشونت پديدهاي است كه به مذهب ، به طبقه اجتماعي و سطح سواد كمتر ارتباط دارد.
افكار عمومي بايد بپذيرد كه در قرن 21 ديگر خشونت جايز نيست و بشر به مرحلهاي از تكامل و پيشرفت رسيده است. امـروزه در جامـعه به جـايي رسيـدهايم كـه حتـي دولتها هم در واقع دولتهاي زورگو نيستند. دولتهاي رفاه اجتماعي و مردم سالارند. بايد بپذيريم كه خشونت در خانواده يك مسألهي خصوصي نيست . وقتي كه پدر يا مادري فرزندش را كتك ميزند، اثرات سؤ اين حركت در نسل بعد باقي ميماند و مسئله گردش خشونت مطرح ميشود. چه كودك خود قرباني خشونت و چه شاهد آن به سايرين باشد ، اين گردش خشونت از نسلي به نسل ديگر منتقل خواهد شد و به اين ترتيب پاياني براي خشونت نمي توان متصور شد. براي جلوگيري از خشونت در هزاره سوم ، به يك عامل قدرتمند به عنوان دولت قانونمند نياز است كه در محدوده خصوصي افراد كه خانواده است براي جلوگيري از اثرات ويرانگر خشونت ، دخالت كند.
با نگاهي به پروندهها خشونت هاي خانوادگي ، مي توان يك نقطه مشترك را مشاهده كرد. عامل اقتصادي در حال حاضر از علل مهم خشونت و پرخاشگري در خانواده است. والدين كه براي تأمين مخارج خود بعضاً در دو شيفت كار ميكنند و شايد هرگز نميتوانند آرام و خون سرد ، مهربان و صميمي باشند . همچنين كارشناسان مسائل اجتماعي ، بيكاري را جزو اولين و مهمترين آسيب هاي اجتماعي كشور عنوان ميكنند كه خود عامل اصلي پرخاشگري و خشونت محسوب ميشود.
خانواده، جامعه و فرد يك مثلث را تشكيل مي دهندكه اختلافات رفتاري در بين هر كدام از ضلعها، سبب ايجاد مشكلات متعدد براي ساير اضلاع ميشود. در هر حال نبايد از نظر دور داشت كه » اعتياد« يكي از عوامل خشونت زا در بستر خانواده است.
خشونتهاي خانوادگي نوعي بياعتمادي نسبت به افراد در انسان به وجود ميآورد و فرد پرخاشگر و خشن ، هرگز نميتواند مورد اعتماد جامعه باشد. در بسياري از موارد ، كسي كه در كاري شكست مي خورد و يا به اصطلاح سرخورده ميشود و يا در محل كار خود توبيخ مي شود، نميتواند به خواستگاه ناكامي و شكست خود پرخاشگري كند و خشونت روا بدارد ، از اين رو خشونت را به اطرافيان خود روا ميدارد. از آنجائيكه تلويزيون به عنوان تنها و مهمترين وسيله سرگرمي در دسترس همه خانوادهها همواره وجود دارد، شايسته است كه خانواده ها نكات زير را رعايت كنند:
-برنامههاي مشخصي را تعقيب كنند كه عاري از خشونت باشد.
-براي جايگزيني تلويزيون ، از ديگر وسايل مورد علاقه كودكان مثل پازل ، بازيهاي فكري و ... استفاده نمايند.
-تمام رسانههاي حاوي خشونت را نفي كرده و اين اصل را به عنوان قانون خانوادگي بپذيرند كه در خانه جايي براي خشونت وجود ندارد. چه در فيلم هاي ويدئويي ، چه در بازيهاي رايانه اي.
-براي فعاليتهاي روزانه ، برنامهريزي كرده و كودكان را به انجام فعاليتهاي ديگري ماننده ورزش تشويق كنيد.
متأسفانه امروزه استفاده از شيوه هاي خشونت آميز در رسانه هاي گروهي به امري بديهي تبديل شده است و خشونت از طريق تلويزيون ، سينما و رايانه به نمايش گذاشته ميشود، به طوري كه در بازيهاي رايانهاي، فرد به تعداد آدمهايي كه به قتل ميرساند ، امتياز بدست ميآورد! اين امر خود باعث نهادينه شدن خشونت در نظام شخصيتي – رفتاري افراد ميشود.
يكي از بارزترين خشونتها در جامعه امروزي ، خشونت عليه زنان است به طوريكه يافتههاي مطالعاتي حاكي از آن است كه در ايران نيز مانند ساير جوامع ، خشونت عليه زنان ، مشكل آفرين شده است. زناني كه در معرض خشونت قرار ميگيرند ، انواع شكلهاي سؤرفتار را در زندگي فردي و اجتماعي خود تحمل مي كنند.
خشونت متقابل والدين نسبت به هم ، گاهي اوقات به رفتار با فرزندان تعميم داده ميشود و آنها قرباني روابط خشونت و فضاي خشونت آميز در محيط خانواده ميشوند. به هر حال خشونت ، خشونت مي آفريند و در يك رابطه متقابل ، ابعاد و اشكال پيچيدهتري مييابد. كودكاني كه در چنين خانوادهاي كه مدارا و تحمل ديگري در آن معنايي ندارد، ميآموزند و در مراحل بعدي زندگي خود ، آن را پياده ميكنند. خشونت در نظام ذهني و شخصيتي او تبديل به امري مشروع ميشود و ميآموزد كه هرگاه حق را به جانب او ندهند ، به ديگري پرخاش و حمله كند. در دومين مرحله ، كودك وارد مدرسه مي شود. در اين محيط ، اشكال ديگري از خشونت را مشاهده و تجربه ميكند كه انجام ندادن تكاليف منجر به تنبيه او ميشود و شخصيت او در هنگام تنبيه آسيب ميبيند و در يك رابطه متقابل ، منتظر فرصت ميماند تا خشونتي را كه نسبت به او روا داشته شده، عليه كس ديگري به كار گيرد.
نتيجه گيري: اگر خيلي زود فكري به حال خشونت نكيم ، با معضل وحشتناكي روبهرو خواهيم شد. اگر ميخواهيم كاري بكنيم ، بايد سرمايهگذاري و برنامهريزي كنيم. اگر امروز شروع نكنيم، شايد 10 سال آينده اولين نمودهاي آن را ببينيم. امروز خانوادهها به جاي اينكه محل امن باشند، محل خشونت گرديدهاند و اين معضل به طور جدي وجود دارد. ساده ترين راه اين است كه فرد اعضاي جامعه خود را در مقابل اين كه كسي تحت خشونت است ، مسئول بداند.
فردای بوکان وبلاگی است در زمینه مسائل اجتماعی-فرهنگی-هنری و سیاسی منطقه و پوشش اخبار و رویدادهای بوکان . این رسانه مجازی تلاش می نماید با رعایت اخلاق حرفه ای مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.