جشنواره دانشجویی شعر کوردی
جشنواره دانشجویی شعر کوردی
فراخوان اولین فستیوال دانشجویی شعر کوردی
به مناسبت انتشار اولین دیوان شعر کوردی دانشجویان کورد دانشگاههای ایران
(دیوان هاوپه یمانی خوئندکاران)

فراخوان اولین فستیوال دانشجویی شعر کوردی
به مناسبت انتشار اولین دیوان شعر کوردی دانشجویان کورد دانشگاههای ایران
(دیوان هاوپه یمانی خوئندکاران)

«مرزداران» بايد يك مرز دار واقعي باشد
بازديد هيأتي از وزارت بازرگاني از پروژه احداث سيلوي بوكان
به گزارش سایت اطلاع رسانی نماینده بوكان در پی تذكر دكتر عثمانی به وزیر بازرگانی در خصوص تعلل در ساخت سیلوی 70 هزار تنی شهرستان بوكان روز دوشنبه 13 تیرماه هیأتی از وزارت بازرگانی به سرپرستی عبدوس مدیركل بازرگانی داخلی سازمان غله و مدیر كل غله استان از پروژه ساخت این سیلو بازدید شد.
در جريان این بازدید دكتر عثمانی با برشمردن مشكلات این طرح و تاریخچه طولانی احداث آن از روند كند پروژه به شدت انتقاد كرد.
نماينده مردم بوكان در مجلس شوراي اسلامي ضمن برشمردن دلایل متعدد برای تذكر خود اظهار داشتند آیا قابل قبول است طرحی چنین حیاتی برای بوكان بعد از چندین سال از آغاز آن اكنون حتی یك كیسه سیمان نداشته باشد، پروژه ای كه شش ماه است حقوق كارگران خود را پرداخت نكرده است چه پیشرفتی دارد، در حالی كه پیمانكار این پروژه از پیشرفت 70 درصدی آن سخن می گوید عملاً این پیشرفت بیش از 30 درصد نمی باشد این در شرایطی است كه پروژه در سال 90 با مشكل اعتبار مواجه نیست و اعتبار تكمیلی احداث آن اكنون موجود است و اما جای بسی تعجب است كه ساخت این سیلو با این شرایط در ركود كامل بسر می برد واین امر برای مردمی كه بیشترین گندم را در میان شهرهای استان را تولید می كنند اصلاً قابل قبول نیست و بنده بعنوان نماینده مردم تا به ثمر نشستن كامل این طرح هیچ عذر وبهانه ای را نخواهم پذیرفت و مكررا كما فی السابق پیگیر آن خواهم بود.
در ادامه عبدوس مدیركل بازرگانی داخلی سازمان غله ضمن تأید كامل سخنان نماینده بوكان به كم كاری پیمانكار پروژه اشاره نموده و مشكلات كنونی را ناشی از عدم انجام تعهدات پیمانكار دانسته و قول داد سریعاً در جهت حل مشكلات اقدام لازم را به عمل آورد.
|
ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟ |
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری. ... میخوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
برگرفته ازسايت الف