بی تو هر سال در »برده‌زرد« بهار خواهد آمد، اما هيچ گلي جان نخواهد گرفت

با كمال تأسف مرده پرستي جزو فرهنگ ما شده است. كمتر اتفاق مي‌افتد كه قبل از مرگ انديشمندان، عالمان، قهرمانان ملي ، هنرمندان و ... او را شناخت و در زمان حيات آنها را ملاقات نمود و يا در صورت لزوم در خدمت آنان باشيم. زماني كه نام مقبل هنرپژوه بر روي پلاكارد در ميدان فرمانداري بوكان به عنوان قهرمان ملي نصب شده بود، هر آنكس را كه ذره‌اي عرق ملي داشت ، تكان مي خورد و اما خيلي‌ها بي تفاوت از كنار آن رد مي‌شدند و يا احساس چنداني نداشتند. ولي روزي كه متأسفانه و هزاران تأسف نام اين قهرمان بر روي پلاكارد مشكي و جهت عرض تسليت نصب شده بود، توجه هر عابري را به خود جلب مي كرد و اين بار تكان نبود ، بلكه شوك شديدي بود و با كمال تعجب و نا باوري و تأسف مي نگريستند.

اي كاش ما ايراني‌ها در زمان حيات قدر همديگر را بيشتر بدانيم. اي كاش مقبل زنده بود و در زمان حياتش مي‌ديد كه چگونه مردم به او احساس افتخار مي كردند نه به جسد بي جان اين قهرمان !!

اي كاش اين جمعيت چند هزار نفري كه در مراسم تشيع ايشان مشتاقانه و خالصانه شركت مي كردند، تنها يك صدم آن جمعيت در زماني كه جهت تيم ملي انتخاب شده بود ، به ديدار او مي‌رفتند و از نزديك تبريك مي گفتند.براي وي پيام تبريك بر در و ديوار شهر و ادارت نصب مي‌شد ، نه براي عرض تسليت! و مقبل خود اينها را مي‌ديد. اي كاش مسئولين چهره و شخصيت وي را در زمان حياتش بيشتر به مردم و خصوصاً جوانانمان معرفي مي كردند و اي كاش و اي كاش ...!

مقبل جوانترين قهرمان و فاتح »لوتسه« و همراه » محمد اوراز« در »گاشربروم« بود. الگوي جواني خودساخته، قانع و بي تكبر بود. در پي نام و نشان نبود . او عاشق كوه و طبيعت بود و بس.

بهار برده زرد اگر از مقبل پاييز نمي‌شد و بر خود نمي ناليد، مشحون از بدايع دل انگيز طبيعت بود كه شوق و ذوق هر هنرمند عاشق خلقت و طبيعت را بر مي انگيزاند و قريحه اش را براي خلق آثار جاويدان به جوش و خروش مي آورد. اما طبيعت هميشه و همه جا زيبا و حيات بخش نيست! پاييز 1386 روز 25 آبان ، برده‌زرد را اگر بشنوي ، آري بشنوي ، چون ديدن مستلزم حضور در صحنه مصيبت زده است و پس از آن ديگر نيستي كه تصوري زنده در ذهن داشته باشي . به عنوان يك هنرمند، يك هنر دوست ، چنگ در واقعيت خواهي زد و دل و درونت نهيب خواهد زد كه حرف بزن با زبان شعر و قصه ، وگرنه با بيان چنگ و زخمه و در نهايت با رنگ و قلم مو بر پهنه بوم و كاغذ و ...

لاوي ئازا و شاخه واني قاره ماني شاره كه مان له كورته ژياني خوثدا، له ناو دصي خه‌صك و بؤ خه‌صك ژياني به‌سه‌ر برد و هرگيز له ناو دصي خه‌صكي ئيران و به تايبه‌ت خه‌صكي كوردستان و ورزشكاران و ورزش دؤستان ناچيته ده‌ر هه‌ر زيندووه.

هه‌ر رؤژ كه خؤر له رؤژهه‌صات دثته‌ده‌ر

هه‌ر رؤژ كه شه‌ونم ده‌كه‌وثته سه‌ر گه‌صاي دار و به‌ر

گوصاصه سووره‌يثكي جوان و شوخ و به‌ناز

ده‌كه‌وثته سه‌ما به دنگي بولبولي خؤش ئاواز

به‌صام ئه‌م ذؤ ...

سوبح پثناكه‌نث، بولبول نا خوثنث ، گوص عيشوه ناكات

له به‌ره‌به‌يانثكي ئاوا جوان دا ، سوسينه بث‌بوون و هه صاصه بي‌ده نگ و كژ و مات

له به‌ر ئه‌وه‌ي ئه‌مذؤ ، بولبول نه هاتوته ده‌ر

تا هه‌موو له خه‌و و خه‌فه‌ت بخاته‌ ده‌ر

سوبح شاد بكا و گوص نه‌وازش كات و سوسينه بث‌بؤن و هه‌صاصه بخاته سه ما

ئةمرو شاخةواني ئازا ، كوذي بةردةزرد ، كؤچي دوايي كردووه

موقببل ، تو هةمو ساصث يةكةمين بولبولي سةر لوتكةي كثوي بةردةزرد بويي. ئيستا دةمارةكانت له نثو بيرةوريه‌كاندا چةقيوة، تو شاخةوانثكي بث‌قةرار بوي ، رويشتي و گوصي ژاكاوي بيرةوري له داوثني دصت دةبارث ، رويشتي و خوشكي شةرمثون ، نامويي بؤ ساكاري روح و دةربةدري دصت ، فرمثسك له چاوان هةصدةورثني.

سصاو له لوتكةي كثوي بةردةزرد، كه فثري كردي چلون بژي ، هةر وةك هةصوي بةرزةفذ.

سصاو له غةريبي كه ئاوري لة گثانت بةردا و تامي فةراقي پث چثشتي. سصاو له پاييز كه لةو ورزةدا ، كراسي دذاوي گوصة سورةكاني تةمةني خوت بةدةستةوه گرتو و لةبةرقايي ئةوينداران راوستاي ، سصاو بؤ ئةوين‌داران و دص برين‌داران. سصاو له بةهاره جوانةكةي كثوي بةردةزرد ، ئةو بةردةزردي كة هةگيز نةمان دةزاني روژثك بؤ هةميشه لة باووشت دةگرثت.

ئةي بةردةزرد! خؤ تو ئاوا غةدار نةبوثت، كاتثك مةحمدي ئةوراز لة گاشربروم كةوتة خوارةوة ، كوتت ئةو شاخه غةداره بؤ مةحمدي لة داوثن نةگرت ، بةصام بؤ ، لة بةر ئةوةي موقبيل دةست پةروردةي تو بؤ ، گةرايه‌وه داوثني خوت و هةتا هةتايه له باوةشت گرت.

ئةي كازيوةكاني كاتي سةفر، ئةي چاوه صيصةكاني هثلانةي فرمثسك، ئةي شكوفةكاني بةهاري ئةوين ، ئةي گوصاصة سورة كاني كاتي سةرمةستي ، لةگةص هةموتان ماص ئاوايي دةكةم.