انسانيت، كيمياي عصر حاضر
نمي دانم از كجا شروع كنم! در عصر كنوني اكثر ما انسانها، انسانيت خود را فراموش كرده ايم ، نماز مي‌خوانيم، مسجد مي‌رويم، حج بجاي مي‌آوريم و ... ولي در كنار آن خيلي از مسائل را فراموش كرده‌ايم، بيشتر اعمالي ديني كه انجام مي‌دهيم ،جنبه ظاهر سازي و خود نمايي پيدا كرده، براي حج رفتنمان مهمانيهاي آنچناني مي‌كنيم ، به صورت چشم و هم چشمي قرباني مي‌دهيم ولي از گرسنگي همسايه بغلي، از بيماري فاميل و دوست بي‌خبريم! اما فراموش كرده‌ايم كه انسان دوستي يکي از ناب ترين حس هايي هست که ما مي‌توانيم تجربه کنيم ولي خيلي از ما از آن غافليم.
آيا اين شعر شيخ سعدي هنوز خريدار دارد؟
      بني آدم اعضاي يکديگرند                که در آفرينش زيک گوهرند
      چو عضوي به درد آورد روزگار           دگر عضوها را نماند قرار
پلان اول: فردي قصد انجام فريضه حج دارد، اگر براي خود نمايي نيست كجاي عالم رسم است و كجاي دين اجازه داده كه ما تالار اجاره كنيم و صدها نفر را دعوت كنيم تا همه بدانند كه ما به حج مي‌رويم. آيا اين براي دين است؟ آيا حج ما مقبول است؟ آيا اگر هزينه‌اي كه براي چنين مراسمات پرهزينه پرداخت مي‌كنيد به افراد نياز مند دور و بر خودمان كمك كنيم ، عملمان بيشتر مقبول درگاه حق نمي‌شود؟ چرا ما فقط به ظاهر دين چسبيده و باطن آن را رها كرده‌ايم؟ مگر فرمونده سيد ما محمد مصطفي »ص«‌ اين نيست كه اگر مسلماني از درد  و گرسنگي همسايه خود خبر نداشته باشد مسلمان نيست؟ مگر نمي‌دانيد كه در همسايگي ما، در شهر ما و ... افرادي هستند كه توانايي تهيه دارو و درمان خود را ندارند و به انتظار مرگ نشته اند؟ و....
گر دستم رسد بر چرخ گردون            ازو پرسم که اين چون است و آن چون؟
يکي را داده اي صد ناز و نعمت           يکي را قرص جو آلوده با خون
پلان دو : بيماري به يكي از پزشكان متخصص مراجعه و پزشك معالج تشخيص مي‌دهد كه بايد عمل جراحي انجام دهد و بيمار را براي تمهيد مقدمات عمل جراحي به بيمارستان معرفي مي‌كند، در تاريخي كه قرار است بيمار به اتاق عمل برده شود، پزشك معالج همراه بيمار را فرا مي‌خواند و از او 400 هزار تومان (زير ميزي) بابت انجام عمل جراحي مطالبه مي‌كند، همراه بيمار به دست و پاي پزشك مي افتد و با التماس و قسم و ... مي‌خواهد به پزشك بفهماند كه آهي در بساط ندارند، اما گوش شنوايي نيست و پزشك بر خواسته خود اصرار مي‌ورزد، همراه بيمار به ناچار به بيمارستان برگشته و بيمار حود را (بدون درمان) از بيمارستان ترخيص مي‌كند! اين هم نمونه ديگر از  افول انسانيت در عصر حاضر.
پلان سه: ما در اجتماعيم، در جمعيم ولي همه چيز را براي خود مي‌خواهيم، در صف بانك، نانوايي و ... بدون احترام و توجه به حق و وقت ديگران همه هم و تلاشمان فقط براي خودمان است كه هر طور شده كارمان راه بيافتد،  در همه احوال ، در معاملات ، فكر و ذكر ما منافع شخصي است نه جمعي و اين تأسف آور است و نگران كننده .
در يك معامله تمام تلاش ما اين است كه به نفع خود به طرف معامله ضرر برسانيم، دنبال پدر مرده مي‌گرديم تا بتوانيم مالش را از چنگش در بياوريم تا ما به نان و نوايي برسيم غافل از اينكه بردن چنين ناني به خانه چه ضرر و زيانهايي را مي تواند متوجه ما و خانواده‌مان كند، آنوقت شاكي هستيم كه چرا فرزندمان خراب از آب درآمد، چرا منحرف شد و چرا ... ،هيچ وقت از خود نمي‌پرسيم كه چه ناني به او داديم كه به اين حال و روز افتاد! .
نمي خواهيم كه همه چيز را سياه ببينيم ولي دردها را بايد گفت و متأسفانه از اين »پلانها «زياد مي‌توان رديف كرد. ما انسانيم، تازه خود را مسلمان مي‌پندارم ولي عمل برخي از ما متأسفانه هيچ  ارتباطي با انسانيت و مسلماني ندارد. نه در سنت و عرف و نه در دين ما هيچ وقت ،خودخواهي و تماميت خواهي ترويج نشده و چه شده كه ما به اين حال و روز افتاده‌ايم، خدا مي داند. بيائيم همه در رفتار و كردار و گفتار و افكار خود تجدبد نظر كنيم. با اين اميد كه خداوند منان همه ما را به راه راست هدايت فرمايند . انشاالله.