مصيبت پيري
تهيه كننده: سيد محمد امين قريشي
بر ديده عينك مي‌نـهم، چون موسم ديدار شـد
بر گوش سمعك مي‌زنم ،مطلوب اگر گفتار شـد
دنـدان مصـنوعي براي هر غـذا اندر دهـان
در راه رفتـن هم عـصا، اندر كفـم اجبار شـد
طبـعم گرفته از غذا، مايـل به خوردن نيسـتم
از هر خوراكي ، خواه بد يا خوب، دل بيزار شد
آنچه يزدان داده بود، از من مرتب پس گرفت
گو يار بهر ديـگران از اين عمل ناچـار شـد
اين است وضع و حال من ، يك آدم مصنوعيم
پايم شكسته، گوش كر، اوضاع ناهنـجار شـد
عفريت پيري جلوه گر قلب و ريه، كليه، جگر
معـده، اثنا عـشر، سينه، گـلو بيـمار شـد
ديو الم ، راجع به من اندر جواني خفته بود
چون پيري آمد، از پي آزار من بيدار شـد
بيماري و درد و الـم، افسردگي و هم و غم
گه منفرد، گه مـدّغم، با من انيس و يار شد
اين مرگ تدريجي بود، من زندگي پنداشتم
روزحيات و زندگي، بر من چو شام تار شـد
هر چه كوشيدم نشد فرسودگي را چـاره‌اي
بيـهوده آيد با قـدر آسـوده پيـكار شـد             » ايت الله مردوخ«