شعر
مصيبت پيري
تهيه كننده: سيد محمد امين قريشي
بر ديده عينك مينـهم، چون موسم ديدار شـد
بر گوش سمعك ميزنم ،مطلوب اگر گفتار شـد
دنـدان مصـنوعي براي هر غـذا اندر دهـان
در راه رفتـن هم عـصا، اندر كفـم اجبار شـد
طبـعم گرفته از غذا، مايـل به خوردن نيسـتم
از هر خوراكي ، خواه بد يا خوب، دل بيزار شد
آنچه يزدان داده بود، از من مرتب پس گرفت
گو يار بهر ديـگران از اين عمل ناچـار شـد
اين است وضع و حال من ، يك آدم مصنوعيم
پايم شكسته، گوش كر، اوضاع ناهنـجار شـد
عفريت پيري جلوه گر قلب و ريه، كليه، جگر
معـده، اثنا عـشر، سينه، گـلو بيـمار شـد
ديو الم ، راجع به من اندر جواني خفته بود
چون پيري آمد، از پي آزار من بيدار شـد
بيماري و درد و الـم، افسردگي و هم و غم
گه منفرد، گه مـدّغم، با من انيس و يار شد
اين مرگ تدريجي بود، من زندگي پنداشتم
روزحيات و زندگي، بر من چو شام تار شـد
هر چه كوشيدم نشد فرسودگي را چـارهاي
بيـهوده آيد با قـدر آسـوده پيـكار شـد » ايت الله مردوخ«
تهيه كننده: سيد محمد امين قريشي
بر ديده عينك مينـهم، چون موسم ديدار شـد
بر گوش سمعك ميزنم ،مطلوب اگر گفتار شـد
دنـدان مصـنوعي براي هر غـذا اندر دهـان
در راه رفتـن هم عـصا، اندر كفـم اجبار شـد
طبـعم گرفته از غذا، مايـل به خوردن نيسـتم
از هر خوراكي ، خواه بد يا خوب، دل بيزار شد
آنچه يزدان داده بود، از من مرتب پس گرفت
گو يار بهر ديـگران از اين عمل ناچـار شـد
اين است وضع و حال من ، يك آدم مصنوعيم
پايم شكسته، گوش كر، اوضاع ناهنـجار شـد
عفريت پيري جلوه گر قلب و ريه، كليه، جگر
معـده، اثنا عـشر، سينه، گـلو بيـمار شـد
ديو الم ، راجع به من اندر جواني خفته بود
چون پيري آمد، از پي آزار من بيدار شـد
بيماري و درد و الـم، افسردگي و هم و غم
گه منفرد، گه مـدّغم، با من انيس و يار شد
اين مرگ تدريجي بود، من زندگي پنداشتم
روزحيات و زندگي، بر من چو شام تار شـد
هر چه كوشيدم نشد فرسودگي را چـارهاي
بيـهوده آيد با قـدر آسـوده پيـكار شـد » ايت الله مردوخ«
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۴۷ ب.ظ توسط جمعی از نویسندگان
|
فردای بوکان وبلاگی است در زمینه مسائل اجتماعی-فرهنگی-هنری و سیاسی منطقه و پوشش اخبار و رویدادهای بوکان . این رسانه مجازی تلاش می نماید با رعایت اخلاق حرفه ای مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.