شعر
مصائب نامه سودابه نيك پي
بشنو از من چون حكايت ميكنم از خرابي ها شكايت ميكنم
از تجمعهاي بي چون و چرا يا كه گردشهاي پرصوت و صدا
گوش كن احوال من را اي عزيز گر شدي جويا ز آن زودي گريز
سال ونيمي است درفغان افتاده ام اين چنين آشفته بر جا مانده ام
گر نشيني باز گويم حال خود پرده از پرده گشايم فال خود
كفش پايم را نگه كردي نخند تو بر اين درس و كلاسهايم بخند
گر كه كفشم پاره گشته بي ثمر نوك پايم درد گرفته تا كمر
از بساط بي بساطي بود عزيز گوش كن تو زود ازاينجا در گريز
بس كه اينجا بيخودي چرخيده ايم بيشتر از صد بار يكي را ديده ايم
چهره ها تكراري اند اين روزها تو بخند بر اين گداز و سوزها
تابلو اعلانات را حفظ كرده ايم بس كه بيخود دور آن چرخيده ايم
اِ هوا اينجا كمي خيس و نمه نه بابا اكسيژن اينجا كمه
اين تجمعها به آن علت بود كه كلاسها زود به زود موكول شود
اين كلاس كنسل شدنها خودبه خود يا كه تأخير اساتيد جاي خود
من تو را جويا كنم از وضع راه اين مسير پر مهيب و پر ز آه
از بهارش من تو را جويا كنم اين چنين خواهم تو را پويا كنم
زين مسير پيچ و خم دار بگذري هفت خان رستم است يكجا روي
تا مچ پا در گلش تو گير كني آن بهار نوجواني پير كني
واي ز تابستان و گرمي هوا رفتن از اين جاده پر پيچ را
گوش كن تا شرح پاييزش كنم از برايت شرح و توصيفش كنم
گرد و طوفاني يهو برپا شود چشم آدم را سياهي مي رود
اي هواراز دست اين سرماي سخت اي فغان از اين فلاكت تيره بخت
با هزار زحمت به بالا ميروي واي از آن بالا يهو سر مي خوري
شرح ماشين ها تو را پيرت كند زين حكايتها تو را سيرت كند
مي رويم داخل ببينيم اندرون حال ببينيم توي آن بعدأ برون
آنچه بيني يك اتاق كوچك است جمعيت در آن به سان پيچك است
سالن درس و قرائت نام آن وسعت كلش به قدر پيشخان
آن اتاقك آنچنان دنج و خفه است هر چه در توصيف آن گويم كم است
تا به سوي يك كتابي مي رويم آن طرف تر در پي جلدش دويم
در عجب ماندم بر اين احوال آن صندلي و ميز و اين امثال آن
در اتاقي اينچنين دنج و خفه درس را خواندن برايت ممكنه ؟
چار نفر هم زوركي جا ميشوند چاق ها اينجا مگر تو مي روند ؟
آن زمان كه پاي تو داخل شود دفتر عمرت بدان كامل شود
حال بيا قدري به بيرون بنگريم در طبيعت يا حياطش بگذريم
اين حياطش رفته تا بي انتها چشم ظاهر كي ببيند منتها
بس كه وسعت دارد و پهن و عريض هر چه مي خواهي بيا آشغال بريز
پر نگردد از زباله اين حياط قُل معاذ الله من صحن الممات
بين درختان شگفت انگيز را آن درختان خيال انگيز را
اي دريغ از يك شكوفه اي فغان تو نبيني شاخ و برگي روي آن
مطلبي اينجا مرا گيجم كند بيخودي هي گيج و ويجم ميكند
هي بگويند افتتاحش ميكنيم سال ديگر روبه راهش ميكنيم
چند ستون بي خود معلق گشته اند فاز دو را روي آن بنوشته اند
ما كه رفتيم ونديديم روي آن خوش به حال آن كه بيند توي آن
فردای بوکان وبلاگی است در زمینه مسائل اجتماعی-فرهنگی-هنری و سیاسی منطقه و پوشش اخبار و رویدادهای بوکان . این رسانه مجازی تلاش می نماید با رعایت اخلاق حرفه ای مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.